خرید بک لینک

هی خواستم بنویسم راجع بهت. هی نتونستم.

کی قراره بفهمه تو اون صدای ضبط شده چی هست؟ کی قراره بفهمه چقدر حس واقعی و قشنگ داد بهم با اون حرفا و آهنگ پسزمینهش؟

مثل یه شهاب میمونه تو آسمون. یهو رد میشه و از خودش نور پخش میکنه و مبهوت میشم از این همه نورش.


برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 3:29

به نظرم تو خیلی درونگرایی.

هر چقدر هم وقتی ناراحتی، از حالتات، لحنت، تایپ کردنت، ایموجیهای خندهت و هزاااار تا چیز دیگه معلوم باشه غمت، باز هم به نظرم تو درونگراترین آدمی هستی که میشناسم.

تا وقتی نتونم همون کاری رو بکنم که تو میتونی با حالم بکنی، یعنی نفهمیدم دقیقا حست چیه. پس تا اون موقع تو واسهم خیلی درونگرایی. -و اصلا برام اهمیت نداره که تعریف درست این کلمه چیزی که من میگم نیست.-


برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 3:29

یه پیشآمد خوب لازم دارم. یه اتفاق غافلگیرکننده.

تو ذهنم دارمش ولی اگه پیش بیاد، دیگه غافلگیرکننده نخواهد بود. چون حدسش زدم.

و اگه اتفاق نیفته ..

کاش اتفاق بیفته!


+ هر سری میچرخم و چشمم میافته به کیفم، نمایشنامهی «کرگدن» از اون تو هوار میکشه: بیا منو بخون دیگه اه!

دلم واسه کتاب خوندن تنگ شده خب :|

{ به یاد کتاب نیمهخواندهشدهی گوشهی اپلیکیشن طاقچهاش میافتد و نفسش را بیرون میدهد. }

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 3:29

پرسیدم: « ینی واقعا برات مهم نیست که اگه همینطوری پیش بره چی میشه؟ » آدامسشو باد کرد و شونه بالا انداخت و گفت: «نچ.» خوب یادمه. نگاهش کردم و دیدم داره با اون نگاه مخصوص خودش به یه گوشه نگاه میکنه. از اون نگاههایی که معلومه فکرش یه جای دیگهست. سنگینی نگاهم رو حس کرد و روشو برگردوند سمتم. معلوم نبود که چی تو عمق چشماشه. خوشحالی، ناراحتی، جدیت و یا حتا ی

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 3:29

انقدر درگیر یه سری چیزا شدیم که وقت نداریم واسه درست و حسابی شناختن همدیگه. کلی اتفاقای خوب با هم رقم زدیم و کلی تجربههای جالب با هم کسب کردیم. ولی میتونم بگم وقتی دو ساعت باهات حرف زدم بیشتر از این دو سال دوستی شناختمت. فکر کنم تو خوب بدونی من چیا تو فکرمه و فکر کنم من خوب بدونم که تو چیا تو فکرته. میتونی یه نویسندهی خبره باشی، یه اتاق داشته باشی با ی

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 3:29

سوار شد. زل زده بودم به پنجرهی مترو. انتظار داشتم ببینمش که نگام میکنه. ندیدمش.

داشتم فکر میکردم که همیشه همه چی عوض میشه و قطعا باید حواسم میبود و الان دیگه همچین توجههایی نمیبینم.

سرمو برگردوندم و دیدم پشت اون یکی پنجره وایستاده و یه جفت چشم زل زده بهم.

خواستم بگم لبخند اون لحظهم واقعی بود.


پ.ن.: خوشحال باشیم که حالشون خوبه دوستامون.

+ تاریخ شمسیش یادم نیست. دوشنبهی قبل از نیمهی شعبان بود ولی.

++ ده اردیبهشت.

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 3:29

نوشته: «تغییر رفتار که حاصل تجربه باشد، یادگیری نامیده میشود. یادگیری در بسیاری از جانوران نقش مهمی در شکلگیری رفتار غریزی دارد.» ... « سادهترین نوع یادگیری و تغییر شکلِ رفتار عادی شدن است. » عادی شده واسهم. انقدر عادی شدن اتفاق خوبی نیست. کسی میدونه چهطوری میشه یه وجدان خوابیده رو بیدار کرد؟ رحمتی میگفت وجدان نازکنارنجیه. یه مدتِ کم که به حرفش گو

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 3:29

من آدم حسودیام. نه؛ حسود نه. بذار بگم منظورم دقیقا چیه. من آدمیام که دلم میخواد دوستهام و خواهرم (و در آینده برادرم!) دلیل ناراحتی یا درگیری ذهنیشون رو بهم بگن. و وقتی میبینم سر درنمیارم از اوضاعی که دارن، غصهم میگیره. وقتی میبینم به فلان آدم مشغلهی ذهنیشون رو گفتن و به من نگفتن غمگین میشم. -و این به این معنی نیست که فکر کنم کاش به همون فلان آدم هم

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 3:29

اوضاع جامعه انقدر عجیب شده که تا میآیی دو کلمه حرف بزنی، زبان به کام میچسبد و مجال حرکت ندارد. تا میآیی بهانهی کوچکی پیدا کنی و دلت را خوش کنی که فلان جا فلان اتفاق نسبتا خوب رخ داده، فاجعهی بعدی همهی رشتههای دلخوشی را پنبه میکند. چند روز است آهنگ «خوزستان» چاوشی در گوشم است. چند روز است تکرار میشود: «ای قاضی این مردم چی میخوان؟ آزادی، آزادی، آزادی

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 3:29

یه سری از اپلیکیشنهای مربوط به تلگرام اینطوریان که تو میتونی چتهات، گروههات، یا کانالهات رو غربال کنی و بذاریشون تو قسمت فیوریتها. چند نفر از آدمهای اطرافم هستن که تو تلگرام باهاشون بیشتر از بقیه صحبت میکنم. چتهاشون رو گذاشتم تو موردعلاقههام که راحتتر بهشون دسترسی داشته باشم، و خب منکر این نمیشم که واقعا جزو موردعلاقههام هستن. (البته نه به ا

برچسب: نویسنده: بهراد افشاری تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 3:29

صفحه بندی