
هی خواستم بنویسم راجع بهت. هی نتونستم.
کی قراره بفهمه تو اون صدای ضبط شده چی هست؟ کی قراره بفهمه چقدر حس واقعی و قشنگ داد بهم با اون حرفا و آهنگ پسزمینهش؟
مثل یه شهاب میمونه تو آسمون. یهو رد میشه و از خودش نور پخش میکنه و مبهوت میشم از این همه نورش.
برچسب:
نویسنده: بهراد افشاری
به نظرم تو خیلی درونگرایی.
هر چقدر هم وقتی ناراحتی، از حالتات، لحنت، تایپ کردنت، ایموجیهای خندهت و هزاااار تا چیز دیگه معلوم باشه غمت، باز هم به نظرم تو درونگراترین آدمی هستی که میشناسم.
تا وقتی نتونم همون کاری رو بکنم که تو میتونی با حالم بکنی، یعنی نفهمیدم دقیقا حست چیه. پس تا اون موقع تو واسهم خیلی درونگرایی. -و اصلا برام اهمیت نداره که تعریف درست این کلمه چیزی که من میگم نیست.-
برچسب:
نویسنده: بهراد افشاری
یه پیشآمد خوب لازم دارم. یه اتفاق غافلگیرکننده.
تو ذهنم دارمش ولی اگه پیش بیاد، دیگه غافلگیرکننده نخواهد بود. چون حدسش زدم.
و اگه اتفاق نیفته ..
کاش اتفاق بیفته!
+ هر سری میچرخم و چشمم میافته به کیفم، نمایشنامهی «کرگدن» از اون تو هوار میکشه: بیا منو بخون دیگه اه!
دلم واسه کتاب خوندن تنگ شده خب :|
{ به یاد کتاب نیمهخواندهشدهی گوشهی اپلیکیشن طاقچهاش میافتد و نفسش را بیرون میدهد. }
برچسب:
نویسنده: بهراد افشاری
برچسب:
نویسنده: بهراد افشاری
برچسب:
نویسنده: بهراد افشاری
سوار شد. زل زده بودم به پنجرهی مترو. انتظار داشتم ببینمش که نگام میکنه. ندیدمش.
داشتم فکر میکردم که همیشه همه چی عوض میشه و قطعا باید حواسم میبود و الان دیگه همچین توجههایی نمیبینم.
سرمو برگردوندم و دیدم پشت اون یکی پنجره وایستاده و یه جفت چشم زل زده بهم.
خواستم بگم لبخند اون لحظهم واقعی بود.
پ.ن.: خوشحال باشیم که حالشون خوبه دوستامون.
+ تاریخ شمسیش یادم نیست. دوشنبهی قبل از نیمهی شعبان بود ولی.
++ ده اردیبهشت.
برچسب:
نویسنده: بهراد افشاری
برچسب:
نویسنده: بهراد افشاری
برچسب:
نویسنده: بهراد افشاری
برچسب:
نویسنده: بهراد افشاری
برچسب:
نویسنده: بهراد افشاری